مرتضى راوندى
73
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اگر تو به معاونت امير المؤمنين عثمان برمىخاستى و بانگ بر اهل غوغازده زبان به نصيحت مىگشادى از اشارت تو درنمىگذشتند . دليل بر آنكه تو به قتل آن خليفهء مظلوم راضى بودى ، آنكه امروز تمامى كشندگان او را عزيز و مكرم مىدارى و نسبت به ايشان انواع انعام و احسان بهجاى مىآورى . اگر رضاى تو به كشتن عثمان مقرون نبوده بايد كه قاتلان او را گرفته پيش من فرستى تا قصاص نمايم ، آنگاه به خدمت تو شتافته ابواب موافقت بازگشايم و الا ترا و ياران تو را نيست نزديك من مگر شمشير ، و السلام . » پاسخ حضرت امير « اما بعد مكتوب تو وصول يافت . آنچه در باب اصطفاء محمد مصطفى جهت تبليغ رسالت و هدايت ارباب ضلالت نوشته بودى ، به وضوح پيوست . . . مرا از تو عجب مىآيد اى معاويه ، كه اين معنى را در قلم مىآرى و نعمتى را كه حق سبحانه و تعالى ما را بدان مخصوص ساخته بر ما مىشمارى . اما آنچه كه نوشته بودى كه فاضلترين اصحاب ، ابو بكر بود و بعد از آن ، عمر و عثمان ثالث ايشان بود ، تو را به اين سخن چه مهم است . اگر عمر و ابو بكر رضى اللّه عنهما ، نيكوكردار بودند ترا چه سود و اگر بدافعال بودند ، ترا چه زيان ؟ و عثمان ، رضى اللّه عنه ، اگر حميدهافعال بود جزاى خويشتن يابد و اگر ناستوده اعمال بود ، شرر شر بر او تابد كه « إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ » ما را خبر ده اى پسر هند كه تو بر چه كارى و سخن آن بزرگان را چرا در قلم مىآرى ؟ مناسب آنكه حدود نگاه دارى . . . اى پسر هند ، دست از اين كار بازدار . . . دعوى مساوات مكن و بدان كه ما از بدايع صنايع آفريدگاريم و حكم ساير خلايق نداريم و كمال حلم باعث آن است كه با مردم مجالست مىنماييم و طريق اختلاط مسلوك مىفرماييم . مشكوة هدايت از ماست ، كذاب مكذب از شما . . . ترا نمىرسد كه طلب خون عثمان از من كنى و از من پسنديده نمىآيد كه آن جماعت را پيش تو فرستم . اگر فرزندان عثمان ، رضى اللّه عنه ، كشندگان پدر خود را طلبند محق باشند و اگر تو دعوى مىنمايى كه من از اولاد عثمان ، قوت و مكنت و تبع بيشتر دارم ، لايق آنكه در امرى كه اكابر مهاجر و انصار اتفاق نمودهاند ، موافقت كنى ، آنگاه كشندگان عثمان را به حضور من آورده زبان دعوى بگشايى و حجتى كه در آن باب دارى ، فرانمايى تا آنكه قضيه ، به موجب حكم كتاب و سنت حضرت رسالتپناهى ، فيصل يابد . تو از كه شنيدى و كى ديدى كه اولاد عبد المطلب از شمشير ترسيده باشند و در جنگ پشت به دشمن كردند . . . و السلام على عباد اللّه الصالحين . » « 100 » پس از صدور اين نامه حضرت آمادهء نبرد گرديد . نامهء معاويه و تقاضاى صلح پس از آنكه در جريان جنگ صفين ، جمع كثيرى از سپاهيان معاويه به خاك هلاك افتادند ، معاويه به فكر چارهجويى افتاد و در ضمن نامهاى به حضرت امير چنين نوشت : « اگر تو و ما مىدانستيم كه مهم محاربه بدينمرتبه خواهد انجاميد ، اصلا در اين
--> ( 100 ) . حبيب السير ، پيشين ، ص 541 به بعد .